بالاخره عوضش كردم.

چند روز پيش رفته بودم آيينه بغلاشو عوض كنم كه پليس منو گرفت و گفت پلاكت قديميه و بايد بريم ماشينو بخوابونم. بعد هم كارت منو گرفت و گفت پشت سرم بيا.
ما هم از هولمون كه تو اون شلوغ پلوغي سر همت شريعتي اونو گم نكنيم تا اومديم راه بيافتيم با يه پرشيا تصادف كرديم. بعد از كلي معطلي بالاخره يه پليس ديگه اوومد و گفت مقصر پرشيا است چون انحراف به چپ داره.
ما هم به پايس گفتيم حالا براي اينكه صاحب پرشيا يه پير مرد و ماشينش هم نو يه جورري بنويس كه بتونه از بيمه پولشو بگيره. بعد از نوشتن ماجرا توسط پليس قرار شد من يه كپي از كارت ماشين و گواهينامه را به پير مرد بدم ولي از اونجاكه پليس قبلي اونو گرفته بود قرار شد با هم بريم پاركينگ كشوري تا من بتونم كارتم و از پليس بگيرم و يه كپي از اونو به پير مرد بدم.
وقتي با هم به پاركينگ رسيديم، مسئول پاركينگ گفت من هيچ اطلاعي از پليس و مليس ندارم و هيچ كمكي هم نميتونم بهتون بكنم. حالا ما مونده بوديم و پيرمرد و بدون مدارك. پيرمرد گفت بريم سراغ همون پليس قبلي و ماجرا رو براش تعريف كنيم.
خلاصه برگشتيم سر ميرداماد و بعد از كلي پرس و جو از پاسبان سر چهارراه فهميديم كه جناب سروان بر ميگردن اونجا. بعد از يك ساعت تو آفتاب وايستادن من تلفن اداره راهنمايي رانندگي رو پيدا كردم و زنگ زدم تا ببينم چه كار ميشه كرد. بعد از صد بار زنگ زدن و اشغال بودن بالاخره يكي گوشي رو ورداشت. داستانو كه براش تعريف كردم گفت ما الان تعطيل هستيم و شنبه زنگ بزن. گفتم الان كه ساعت 11 صبحه!؟ گفت آره ولي ما پنجشنبه ها تا ساعت 11 كار ميكنيم!
يه ساعت ديگه هم سر چهارراه وايتاديم كه بالاخره ديدم پليس اولي با موتورش اومد. مثل كسي كه دزد ديده شروع كردم داد زدن گفتم خودشه اون كارت منو گرفت!
پليس اولي كه با بيسيم داشت حرف ميزد و در ضمن به حرفهاي من هم گوش ميداد، بدون اينكه چيزي بگه دوباره ول كرد و رفت!! من كه ديگه از گرما و عصبانيت جوش آورده بودم ديم از اون دور داره با پليس دوميه بر ميگردن.
در اين ميان، هفت هشت نفر ديگه هم كه تصادف كرده بودن همه اومده بودن سر چهار راه ميرداماد محل كار جناب سروان. يكي يه دسته كپي شناسنامه و ... دستش بود و دنبال جناب سروان ميدويد. يكي ديگه با عصبانيت داشت تعريف ميكرد كه اونيكه بهش زده داشته فرار ميكرده كه گرفتتش و ....
تو اين ميون پير مرد ما هم پريد وسط و كلشو كرد تو پنجره بنز پليس دومي و يه چيزهايي گفت كه من نشنيدم. بعد از چند دقيقه پليس دومي رو كرد به منو گفت كه من مقصرم!!!!!!!!!!! چون من از توقف در اومدم من مقصرم و مهم نيست كه پليس اولي منو نگه داشته بود و مهم نيست كه پيرمرد پرشيا سوار پيچيد جلوي من!
خلاصه ما مقصر شديم و بعد از اينكه جناب سروان كار اون هفت هشت نفر رو راه انداخت يه كوپن بيمه ما رو هم كند و داد به پير مرد. منم از پليس دومي خواستم كه حداقل از پليس اولي مداركمو پس بگيره تا بتونم برم پلاك ماشينو عوض كنم. بالاخره ساعت 3 بعد از ظهر و بعد از 6 ساعت تو آفتاب وايستادن كارتهامو گرفتم و برگشتم خونه.