تبليغاتX
مطلع فرح عالم

مطلع فرح عالم

تهران يا طهران اينجا شهر من است!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ماليا و ساشا ی عزيز،

می دانم که در دو سال گذشته روزهای خوشی را در کمپين تبليغاتی پشت سر گذاشته ايد، به پيک نيک و اجتماعات مردمی رفته ايد، و هر نوع خوراکی ای که شايد من و مادرتان نبايد اجازه می داده ايم خورده ايد. اما می دانم که هميشه هم برای شما و مادرتان آسان نبوده است، و هرچه قدر هم که برای سگ جديدتان هيجان زده هستيد، جبران تمام زمانی که از هم جدا بوده ايم را نخواهد کرد. می دانم که در اين دو سال چيزهای بسياری را از دست داده ام، و امروز می خواهم به شما کمی بيشتر در اين باره بگويم که چرا تصميم گرفتم خانواده مان را راهی اين سفر کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 9:7  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زمانبندي خاموشيهاي طهران چاپ شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 15:37  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

«جنبش آغوش رایگان» که از چهارشنبه سی‌ام ژوئن سال 2004 آغاز شده، بر اساس یک فکر ساده شکل گرفته و هر چهارشنبه تکرار می‌شود. هر کسی می‌تواند برای غریبه‌ها یک بغل مجانی باز کند و با مهربانی دیگران را در آغوش بگیرد و آغازگر روزی خوش برایش باشد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 17:5  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سايت جالبيه www.youthforhumanrights.org                                             

ماده ۱۸ حقوق بشر سازمان ملل ميگه:

"آزادي افكار. ما همه حق داريم به هر چيزي كه مي خواهيم عقيده داشته باشيم، حق داريم يك دين را انتخاب و يا اگر خواستيم آنرا عوض كنيم"

"Freedom of thought. We all have the right to believe in what we want to believe, to have a religion, or to change it if we want." 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 11:42  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هميشه يك جايي تو دنيا هست كه خورشيد در حال طلوع كردن باشه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31ساعت 10:12  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دان ماركوئيز مي گويد:

اگر كاري كني كه مردم فكر كنند كه دارند فكر مي كنند اونوقت دوستت دارند.
ولي اگر واقعاً مجبورشون كني فكر كنند، اونوقت از تو متنفر ميشوند!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 15:36  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تو ماشین یه شیشه نوشابه ۵/۱ لیتری پیدا کردم و پیاده رفتم تا پمپ بنزین و برگشتم. وقتی استارت زدم دیدم که ۱ لیتر بنزین کافی نبوده. دوباره پیاده رفتم تا پمپ بنزین و یک لیتر دیگه بنزین گرفتم.

وقتی بالاخره ماشین روشن شد رفتم و توی صف بنزین واستادم. بعد از نیم ساعت که نوبت من شد دستگاه گفت امروز ۲ بار بنزین زده ام و دیگه نمیتونم بنزین بزنم!

من فقط ۲ لیتر بنزین زده بودم که بتونم ماشین رو روشن کنم!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23ساعت 10:2  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ديگران را آزاد بگذار، آزاد در پذيرفتن تو ..آزاد در روي برگردانيدن از تو!   

(از كتاب لطفاً گوسفند نباشيد) 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/05ساعت 8:53  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
2- عدم خلافي: (پول بده، پول زور بده)

امروز باز از سر كار جيم زدم و رفتم پليس 110 و با پرداخت 500 تومان برگ خلافيم رو گرفتم. 18 هزار تومان ناقابل!
وقتي جزييات رو خوندم ديدم اولا همش تسليم است! و دوما 14 هزار تومان اون مربوط ميشه به همراه نداشتن گواهينامه و يا كارت ماشين و يا .... در ميدان منيريه!!!!

واقعا" مسخره بود چون من اگه بخوام هم نمي دونم چه جوري بايد برم ميدون منيريه چه برسه به اينكه پليس برگ جريمه رو به من تسليم هم كرده باشه! بعد فهميدم كه اگر اعتراض كنم مي تونم تخفيف بگيرم ولي دو تا سه روز طول مي كشه. بعد از مشورت مجدد با اهل فن (راننده تاكسي و راننده شركت و ...) ديدم بايد 40 تا 50 هزار تومان هزينه كنم و كلي معطل بشم تا بتونم 7 تا 8 هزار تومان تخفيف بگيرم.

اينجا بود كه ياد اين جمله از طنزهاي مهران مديري افتادم. پول بده، پول زور بده!

رفتم بانك و بعد از كلي تو صف وايستادن 18000 تومان پول زور دادم و خوشحال كه اين مرحله هم تموم شده، به سرعت برگشتم سر كار!!

3- عوارض شهرداري:

رو اينترنت زدم عوارض شهرداري و ديدم سايت شهرداري نشون ميده كه چقدر بايد پول بريزم به حساب. بعد از وارد كردن مدل و پلاك و ... معلوم شد 60 هزار تومان ناقابل ديگه هم بايد بدم به شهرداري! كه حدود 20 هزار تومان اون هم جريمه ديركرد بود.

4- وادي آخر - تعويض پلاك:

صبح زود ساعت 5 خودمو رسوندم به ميدون آزادي كه نفر اول باشم. ديدم 100 نفر زودتر از من به اين فكر رسده بودند! مطلب و كوتاه كنم 25 هزار تومان ديگه هم اونجا پرداخت كردم و بعد از چند ساعت پلاكم از سفيد و زرد تبديل شد به آبي و زرد!

حالا ديگه لازم نيست از سر كار جيم بزنم.
ديگه از پليسها هم نمي‌ترسم.
ماشينمم مثل ماشينهاي مدل بالا پلاكش نو شده.

حالا بعد از 2 هفته دويدن و جيم زدن و از دست پليس فرار كردن و پول به اين و اون دادن، بالاخره ميتونم با پلاك ملي جديد توي ترافيك شهر طهرون حركت كنم!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 18:20  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
از فرداش شروع كردم به جمع كردن مدارك مورد نياز براي عوض كردن پلاك:

1- معاينه فني:

بعد از مشاوره با چند تا از همكاران و اهل فن بالاخره يه نفر رو تو بيهقي پيدا كردم كه مي تونست بدون دردسر معينه فني رو برام بگيره. بعد از هماهنگي تلفني، صبح زود قبل از اينكه پليسها از خواب پاشن سوار ماشين شدم و رفتم برادر خانمم كه رفيق اين مسئول معاينه فني بود از خونشون ورداشتم و رفتيم بيهقي.

بعد از چاق سلامتي، كليد ماشن و كارت و مدارك و داديم به آقاي معاينه فني و قرار شد بعداز ظهر بريم ماشنو و كارت معاينه رو بگيريم. ساعت 10 بود كه ديدم برادر خانمم زنگ زده ميگه مسئول معاينه الان بهش زنگ زده كه ماشين تو ميدون جي روغن كلاژ خالي كرده مونده!!؟؟؟؟

من كه خيلي متوجه نيميشدم موضوع چيه، گفتم چرا ميدون جي؟ بعد از يك ربع توضيح بالاخره من توجيح شدم كه ظاهرا اگزوز ماشن كمي صدا مي داده و آقاي معاينه رفته ميدون جي كه اگزوز رو جوش بده كه كلاژ خالي شده. بعد از مشورت قرار شد ماشين بره تعميرگاه مورد اطمينان برادر خانم تا كلاژش درست شه.

فرداش به اتفاق برادر خانم رفتيم تعميرگاه مورد اطمينان و بعد از يك ساعت معطلي تقريبا 40 هزار تومان پرداخت و پس از گرفتن آدرس تعميرگاه اگزوز از اونجا خارج شديم. بعد از كمي بالا و پايين رفتن بالاخزه اگزوز سازي رو پيدا كردم. پسري كه اونجا بود گفت وايسا اينجا، جوشكارمون الان مياد. آقا اين آمدن هر نيم ساعت تمديد شد تا اينكه ديدم دو ساعته منتظر جوشكارم. گفتم ميشه بهش زنگ بزني ببيني مياد يا نه؟ پسره كه اونجا بود زنگ زد به آقاي جوشكار و بعد از كمي پچ پچ به من گفت كه آقاي جوشكار خسته هست و نمياد!!!؟؟

گازشو گرفتم و رفتم يه تعميرگاه ديگه. حالا از يه طرف هم بايد مواظب بودم كه دوباره پليس منو نگيره! بالاخره خودمو به يه اگزوز ساز ديگه رسوندم و بعد از كلي معطلي و پرداخت 10 هزار تومان ديگه ماشين رو تحويل گرفتم.
با وجودي كه كلي ديرم هم شده بود چون از سر كار جيم زده بودم ولي گفتم بزار كارو تموم كنم. پس رفتم به طرف بيهقي. وقتي رسيدم بيهقي گفت ساعت 12 است و معاينه ديگه نميكنيم!

شنبه صبح زود ماشينو بردم بيهقي و گفتم بيا اينم ماشين. هم اگزوز سالمه هم كلاژ. ساعت 10 صبح بود كه تلفن زنگ زد. اينبار شانس با من يار بود چون بعد از كلي دوندگي اقاي معاينه گفت كارت من حاضره. تقريبا" 30 هزار تومان ديگه هم داديم براي معاينه فني و خوشحال اومديم خونه، مثل سرداري كه پيروز از جنگ برگشته!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 17:55  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بالاخره عوضش كردم.

چند روز پيش رفته بودم آيينه بغلاشو عوض كنم كه پليس منو گرفت و گفت پلاكت قديميه و بايد بريم ماشينو بخوابونم. بعد هم كارت منو گرفت و گفت پشت سرم بيا.

ما هم از هولمون كه تو اون شلوغ پلوغي سر همت شريعتي اونو گم نكنيم تا اومديم راه بيافتيم با يه پرشيا تصادف كرديم. بعد از كلي معطلي بالاخره يه پليس ديگه اوومد و گفت مقصر پرشيا است چون انحراف به چپ داره.

ما هم به پايس گفتيم حالا براي اينكه صاحب پرشيا يه پير مرد و ماشينش هم نو يه جورري بنويس كه بتونه از بيمه پولشو بگيره. بعد از نوشتن ماجرا توسط پليس قرار شد من يه كپي از كارت ماشين و گواهينامه را به پير مرد بدم ولي از اونجاكه پليس قبلي اونو گرفته بود قرار شد با هم بريم پاركينگ كشوري تا من بتونم كارتم و از پليس بگيرم و يه كپي از اونو به پير مرد بدم.

وقتي با هم به پاركينگ رسيديم، مسئول پاركينگ گفت من هيچ اطلاعي از پليس و مليس ندارم و هيچ كمكي هم نمي‌تونم بهتون بكنم. حالا ما مونده بوديم و پيرمرد و بدون مدارك. پيرمرد گفت بريم سراغ همون پليس قبلي و ماجرا رو براش تعريف كنيم.

خلاصه برگشتيم سر ميرداماد و بعد از كلي پرس و جو از پاسبان سر چهارراه فهميديم كه جناب سروان بر مي‌گردن اونجا. بعد از يك ساعت تو آفتاب وايستادن من تلفن اداره راهنمايي رانندگي رو پيدا كردم و زنگ زدم تا ببينم چه كار ميشه كرد. بعد از صد بار زنگ زدن و اشغال بودن بالاخره يكي گوشي رو ورداشت. داستانو كه براش تعريف كردم گفت ما الان تعطيل هستيم و شنبه زنگ بزن. گفتم الان كه ساعت 11 صبحه!؟ گفت آره ولي ما پنجشنبه ها تا ساعت 11 كار مي‌كنيم!

يه ساعت ديگه هم سر چهارراه وايتاديم كه بالاخره ديدم پليس اولي با موتورش اومد. مثل كسي كه دزد ديده شروع كردم داد زدن گفتم خودشه اون كارت منو گرفت!

پليس اولي كه با بيسيم داشت حرف ميزد و در ضمن به حرفهاي من هم گوش ميداد، بدون اينكه چيزي بگه دوباره ول كرد و رفت!! من كه ديگه از گرما و عصبانيت جوش آورده بودم ديم از اون دور داره با پليس دوميه بر ميگردن.

در اين ميان، هفت هشت نفر ديگه هم كه تصادف كرده بودن همه اومده بودن سر چهار راه ميرداماد محل كار جناب سروان. يكي يه دسته كپي شناسنامه و ... دستش بود و دنبال جناب سروان ميدويد. يكي ديگه با عصبانيت داشت تعريف ميكرد كه اونيكه بهش زده داشته فرار ميكرده كه گرفتتش و ....

تو اين ميون پير مرد ما هم پريد وسط و كلشو كرد تو پنجره بنز پليس دومي و يه چيزهايي گفت كه من نشنيدم. بعد از چند دقيقه پليس دومي رو كرد به منو گفت كه من مقصرم!!!!!!!!!!! چون من از توقف در اومدم من مقصرم و مهم نيست كه پليس اولي منو نگه داشته بود و مهم نيست كه پيرمرد پرشيا سوار پيچيد جلوي من!

خلاصه ما مقصر شديم و بعد از اينكه جناب سروان كار اون هفت هشت نفر رو راه انداخت يه كوپن بيمه ما رو هم كند و داد به پير مرد. منم از پليس دومي خواستم كه حداقل از پليس اولي مداركمو پس بگيره تا بتونم برم پلاك ماشينو عوض كنم. بالاخره ساعت 3 بعد از ظهر و بعد از 6 ساعت تو آفتاب وايستادن كارتهامو گرفتم و برگشتم خونه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 17:16  توسط طهراني  |