تبليغاتX
مطلع فرح عالم

مطلع فرح عالم

تهران يا طهران اينجا شهر من است!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعد از پاس كاري بين باجه هاي مختلف بالاخره به مسوول مورد نظر ميرسم و مي گويم:

- ببخشيد؛ همكارتون گفتند براي استفاده از "خدمات اينترنتي بانك" اينجا بايد ثبت نام كنم.

زير چشمي يك نگاهي به من مي اندازد و مي گويد:

- مدارك مورد نياز: سند تلفن همراه و .......

در حالي كه فكر ميكردم ... چه ربطي به شقايق داره؛ هاج و واج از درب بانك بيرون آمدم.؟!#$%@؟!

راستي، حالا اومديم و يكي موبايل نداشت!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 13:58  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اين قليان هم شده از بزرگترين مشكلات و دغدغه‌هاي كشور. هر چند وقت يكبار ممنوعش ميكنند و بعد از چند ماه دوباره آزاد!؟

بابا اگر تصميم گيري ها رو به شير يا خط موكول مي‌كرديد اقلا" در 50 درصد اوقات درست از آب در مي‌آمد!!


خدا آخر عاقبت ما رو به خير كنه....


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 15:46  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سكانس اول:

ترافيك بدجوري به هم گره خورده و ماشينها از همه طرف آمده اند وسط چهارراه. مردم كلافه هم هي بوق ميزنند و منتظر پليس سر چهار راه اند كه كاري كنه تا گره باز بشه.

سكانس دوم:

آقاي پليس كه وسط اون همه ماشين گير افتاده، يك كم كلاهش رو داده بالا و داره هاج و واج به اون همه ماشين نگاه ميكنه كه يك مرتبه چشمش به دختر جواني مي افته كه پشت يك پرادوي سفيد نشسته. از لابلاي ماشينها به سرعت خودش رو به اون دختر جوان ميرسونه و شروع ميكنه به صحبت كردن.

سكانس سوم:

بعد از يك ربع كه بالاخره تونستم ماشين رو 2 متر جلو ببرم، متوجه ميشوم كه آقاي پليس دارند دخترك را توجيه ميكنند كه بستن كمربند ايمني الزامي است !!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 11:55  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
وقتي هنوز اتفاق نيافتاده ميگه: حالا كه طوري نشده!
وقتي اتفاق ميافته ميگه: خوب حالا شده ديگه. كاريش نميشه كرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 8:40  توسط طهراني  |