تبليغاتX
مطلع فرح عالم

مطلع فرح عالم

تهران يا طهران اينجا شهر من است!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نمی دانم شما چطور با آن کنار آمده اید ولی من را که کاملا کلافه کرده. برای طی یک مسیر صاف و مستقیم باید کلی بالا و پایین و چپ و راست کرد تا به مقصد رسید.

یکی از عجیب ترین خیابانهای این شهر به نظر من خیابان شریعتی است که اگر از بالا به پایین حرکت کنید از تجریش تا حسینیه ارشاد دو طرفه است، بعد تا پل همت یک طرفه رو به پایین میشود. بعد روی پل همت که اصلا معلوم نیست کدام طرفه است. از زیر پل همت تا خیابان مطهری یک طرفه رو به بالاست. از مطهری تا بهار شیراز دوطرفه است که دوباره تا میدان طالقانی یک طرفه رو به پایین میشود. از آنجا هم تا پیچ شمیران دوباره دوطرفه می شود.

به نظر من باید هم به دست اندر کاران ترافیک شهر به خاطر این نبوغ و خلاقیت تبریک گفت و هم به هوش و استعداد شهروندان طهرانی که هنوز میتوانند راه خود را پیدا کنند آفرین گفت. جالب اینجاست که در بعضی از قسمتهای این خیابان طرحهای ترافیک و زوج و فرد هم برقرار است!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 10:43  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز داشتم از پارك ملت رد مي‌شدم ديدم تمام سنگ فرشهاي پارك كه همين يكي دو سال پيش باز سازي كرده بودند، شكسته شده اند.

نمي‌دونم چرا همه چيزهاي قديمي با دوام و عمري بودند ولي حالا همه چيز يك بار مصرف و زپرتي شده.

پيش خودم گفتم حتي سنگ هم سنگ هاي قديم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 9:33  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در تاريخ 15 بهمن 1313 دانشگاه تهران با شش دانشكده طب، فني، علوم، علوم معقول و منقول، ادبيات و حقوق افتتاح شد.

عكس: مراسم گشایش مدرسه طب دانشگاه تهران - ويكيپديا
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 13:45  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بچه که بودیم تو مدرسه شعرهایی به ما یاد می دادند که اکثرشون را فراموش کردم ولی این یکی .....


خوشا به حالت ای روستایی                                   چه شاد و خرم، در روستايي

در شهر ما نیست جز دود و ماشین                                 دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد                            خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم                                         با شادمانی پر می­گشودم

می رفتم از شهر به روستایی                                        آنجا که دارد آب وهوایی 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 13:44  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ماليا و ساشا ی عزيز،

می دانم که در دو سال گذشته روزهای خوشی را در کمپين تبليغاتی پشت سر گذاشته ايد، به پيک نيک و اجتماعات مردمی رفته ايد، و هر نوع خوراکی ای که شايد من و مادرتان نبايد اجازه می داده ايم خورده ايد. اما می دانم که هميشه هم برای شما و مادرتان آسان نبوده است، و هرچه قدر هم که برای سگ جديدتان هيجان زده هستيد، جبران تمام زمانی که از هم جدا بوده ايم را نخواهد کرد. می دانم که در اين دو سال چيزهای بسياری را از دست داده ام، و امروز می خواهم به شما کمی بيشتر در اين باره بگويم که چرا تصميم گرفتم خانواده مان را راهی اين سفر کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 9:7  توسط طهراني  |