تبليغاتX
مطلع فرح عالم

مطلع فرح عالم

تهران يا طهران اينجا شهر من است!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زندگي كردن هر روز داره سخت تر ميشه. اگر دقت كني مبيني كه انجام هر كاري نسبت به دفعه قبل سخت‌تره. كارهاي ساده اي مثل تاكسي سوار شدن، رد شدن از خيابان و يا پارك كردن ماشين كنار خيابون.

آدم  رو ياد مراحل آخر بازيهاي كامپيوتري ميندازه كه هي سخت تر ميشه و هر لحظه ممكنه Game over بشي!


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26ساعت 15:30  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

انگار چيزي سينه‌اش را مي‌فشرد
پنجره را باز كرد تا نفسي تازه كند
سرفه‌اش گرفت

ديد شهر در دود گم شده
......

وقتي به خود آمد
روحش مرده بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26ساعت 14:40  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نمي‌دانم ادبا و شعراي ما در كدامين شهر ايران مي‌زيسته‌اند...
شايد تمامش ساخته تخيل قدرتمندشان بوده....

چرا كه من هيچكدام را نمي‌بينم! نمي‌شنوم!؟؟....

من "همهمه دلکش برگ" را نمي‌توانم بشنوم.
" آبی آرام بلند" را نمي‌بينم.
"زمزمه مبهم آب" برايم مفهومي ندارد............

هر چه مي‌گردم نمي‌توانم "مناجات درختان را هنگام سحر"،
"رقص عطر گل یخ را با باد"،
"نفس پاک شقایق را در سینه کوه"،
"صحبت چلچله ها را با صبح"،
"بغض پاینده هستی را در گندم زار"،
"گردش رنگ و طراوت را در گونه گل"  پيدا كنم.

من هیچکدام را نمی بینم، نمیشنوم !!؟  ..............

هر چه مینگرم تنها ماشين است و ساختمان...
هرجه دقت میکنم فقط ترافیک است و سر و صدا...
تنها بویی که به مشامم می رسد بوی دود است و هوای آلوده...


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 16:33  توسط طهراني  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
من پشتكار را از زنگ ساعتم در صبحگاهان آموختم.

 

                                              

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/14ساعت 9:28  توسط طهراني  |