سكانس اول:
ترافيك بدجوري به هم گره خورده و ماشينها از همه طرف آمده اند وسط چهارراه. مردم كلافه هم هي بوق ميزنند و منتظر پليس سر چهار راه اند كه كاري كنه تا گره باز بشه.
سكانس دوم:
آقاي پليس كه وسط اون همه ماشين گير افتاده، يك كم كلاهش رو داده بالا و داره هاج و واج به اون همه ماشين نگاه ميكنه كه يك مرتبه چشمش به دختر جواني مي افته كه پشت يك پرادوي سفيد نشسته. از لابلاي ماشينها به سرعت خودش رو به اون دختر جوان ميرسونه و شروع ميكنه به صحبت كردن.
سكانس سوم:
بعد از يك ربع كه بالاخره تونستم ماشين رو 2 متر جلو ببرم، متوجه ميشوم كه آقاي پليس دارند دخترك را توجيه ميكنند كه بستن كمربند ايمني الزامي است !!!

ترافيك بدجوري به هم گره خورده و ماشينها از همه طرف آمده اند وسط چهارراه. مردم كلافه هم هي بوق ميزنند و منتظر پليس سر چهار راه اند كه كاري كنه تا گره باز بشه.
سكانس دوم:
آقاي پليس كه وسط اون همه ماشين گير افتاده، يك كم كلاهش رو داده بالا و داره هاج و واج به اون همه ماشين نگاه ميكنه كه يك مرتبه چشمش به دختر جواني مي افته كه پشت يك پرادوي سفيد نشسته. از لابلاي ماشينها به سرعت خودش رو به اون دختر جوان ميرسونه و شروع ميكنه به صحبت كردن.
سكانس سوم:
بعد از يك ربع كه بالاخره تونستم ماشين رو 2 متر جلو ببرم، متوجه ميشوم كه آقاي پليس دارند دخترك را توجيه ميكنند كه بستن كمربند ايمني الزامي است !!!







