با نيم نگاهي به گذشته ميبينيم كه نسلهاي قبل ما ميتوانستند تمام احتياجات خود را در سطح محلي برطرف نمايند. خريد روزانه در عرض چند دقيقه از بازار محلي و يا دكان سر كوچه انجام ميگرفت. بچهها پياده به مدرسه ميرفتند و محل كار پدر خانواده نيز نزديك محل سكونت بود بطوري كه گهگاه براي ناهار به خانه ميآمد و يا ظهرها غذاي گرم از منزل براي او فرستاده ميشد.

در تمدن جديد، ميبينيم كه محل سكونت، چندين ساعت با محل كار فاصله دارد. گهگاه نيز لازم است كه براي كار به شهر و يا كشوري ديگر مرتب سفر نمود كه البته مستلزم استفاده از وسايل نقليه مختلف از قبيل اتوموبيل، هواپيما و يا قطار ميباشد كه نتيجه آن مصرف انرژي فسيلي، توليد گازهاي گلخانهاي و نهايتاً تخريب محيط زيست است.
يكي از راه حلها تمركز زدايي و پخش منابع در سطح شهرها و كشورها است. به عنوان مثال تصور كنيد بجاي داشتن يك مدرسه نسبتاً بزرگ با 3000 دانش آموز، 10 مدرسه نسبتاً كوچك، هر يك با گنجايش 300 دانش آموز در نقاط مختلف شهر ايجاد نمود. بدين ترتيب دوباره اين امكان به بچهها داده خواهد شد تا پياده از منزل به مدرسه رفت و آمد كنند. همين روش را ميتوان براي بيمارستانها، مراكز خريد، و يا حتي توليد انرژي بكار برد.
بدين معني كه به جاي آنكه انرژي در يك نيروگاه بزرگ توليد و بوسيله خطوط انتقال نيرو به شهرها و منازل فرستاده شود، به سادگي بوسيله روشهاي سبز توليد انرژي، همانند استفاده از سلولهاي خورشيدي و يا ژنراتورهاي بادي بر روي پشت بام منازل توليد گردند.