امروز دوباره نمایشگاه کتاب شروع بکار کرد و خیابانها هم دوباره شلوغ شد.
خیلی وقته که فرصت نکردم یک کتاب را از اول تا آخر بخوانم. یاد دوران بچگی ام افتادم. روزی ۲ تومان پول توی جیبی میگرفتم و باهاش علاوه بر توپ و نوشابه و کیک - یک کیهان بچه ها هم میخریدم که ساعتها با اون سرگرم میشدم.
کتابهایی که یادم میاید "ماهی سیاه کوچولو" (صمد بهرنگی) "قصه های خوب برای بچه های خوب" (مهدی آذر یزدی) کتابهای عزیز نسین - هانس کریستین اندرسن - ژول ورن و نوجوان که شده بودم عاشق مجموعه کتابهای تن تن بودم. یادم میاد که کتاب "اسب شاخدار" را تابستانها روزی یک بار صبح که از خواب پا میشدم از اول تا آخر میخواندم. "سه برادر به هم ملحق می شوند سه اسب شاخداری که ..."
راستی مدل نقاشی ارژنگ هم یکی از بهترین خاطرات آن دوران است.
یادش بخیر با تمام سختی های آن دوران باز هم خوش می گذشت.
تا چند وقت پیش سعی می کردم به خودم بقبولانم که ما ایرانیها ذاتاْ آدمهای خوب و با مرامی هستیم و فقط بعضی اوقات و در شرایط خاص ..... می شویم. ولی اخیراْ به این نتیجه رسیده ام که یا ما همیشه در شرایط خاص هستیم و یا "فاندامنتالی" مشکل داریم !
اين حس نوستالژي چند وقتيه بدجوري رفته تو مخم.
امروز داشتم نوشته هاي بايرامعلي رو ميخوندم كه دوباره منو برد تو اون حس و حال. مثل اينكه هر چي سن بالاتر ميره اين حس هم قوي تر ميشه.
با انتخاب مسير صحيح، به مشکل آلودگي هواي تهران کمک کنيم.
تا حالا همسرم بیش از ده وسیله کمک آموزشی برای بچه شش ماهمون گرفته تا او با حیوانات مختلف آشنا بشود. این آخری که ماشاالله صدای گاو هم در می آورد.
داشتم فکر می کردم (بلا نسبت و حاشا علی الحاضرین) اگر بتوانم او را فقط روزی چند دقیقه از خانه بیرون ببرم، خیلی زودتر با انواع موجودات وحشی و اهلی از جمله حضرت گاو آشنا خواهد شد. خرجش هم کمتره!
(هينز سيدني)
رئيس اتحاديه ميوه و سبزي با اشاره به رشد صعودي قيمت موز گفت در حال حاضر گلوگاه واردات موز در انحصار سه نقر است كه اين افراد نيز بدون حساب و كتاب قيمت آنرا افزايش ميدهند.
واقعا كه تا چنين مسئولاني را داريم، غم نداريم.
بعد از پاس كاري بين باجه هاي مختلف:
- ببخشيد؛ همكارتون گفتند براي استفاده از "خدمات اينترنتي" اينجا بايد ثبت نام كنم.
زير چشمي يك نگاهي به من مي اندازد و مي پرسد: سند موبایلت همراته؟
نمیدانم اگر یکی موبایل نداشته باشد ولی بخواهد از خدمات اینترنتی بانک استفاده کند تکلیفش چیست!
یکی از عجیب ترین خیابانهای این شهر به نظر من خیابان شریعتی است که اگر از بالا به پایین حرکت کنید از تجریش تا حسینیه ارشاد دو طرفه است، بعد تا پل همت یک طرفه رو به پایین میشود. بعد روی پل همت که اصلا معلوم نیست کدام طرفه است. از زیر پل همت تا خیابان مطهری یک طرفه رو به بالاست. از مطهری تا بهار شیراز دوطرفه است که دوباره تا میدان طالقانی یک طرفه رو به پایین میشود. از آنجا هم تا پیچ شمیران دوباره دوطرفه می شود.
به نظر من باید هم به دست اندر کاران ترافیک شهر به خاطر این نبوغ و خلاقیت تبریک گفت و هم به هوش و استعداد شهروندان طهرانی که هنوز میتوانند راه خود را پیدا کنند آفرین گفت. جالب اینجاست که در بعضی از قسمتهای این خیابان طرحهای ترافیک و زوج و فرد هم برقرار است!
پيش خودم گفتم حتي سنگ هم سنگ هاي قديم!
در تاريخ 15 بهمن 1313 دانشگاه تهران با شش دانشكده طب، فني، علوم، علوم معقول و منقول، ادبيات و حقوق افتتاح شد.
خوشا به حالت ای روستایی چه شاد و خرم، در روستايي
در شهر ما نیست جز دود و ماشین دلم گرفته از آن و از این
در شهر ما نیست جز داد و فریاد خوشا به حالت که هستی آزاد
ای کاش من هم پرنده بودم با شادمانی پر میگشودم
می رفتم از شهر به روستایی آنجا که دارد آب وهوایی

ماليا و ساشا ی عزيز،
می دانم که در دو سال گذشته روزهای خوشی را در کمپين تبليغاتی پشت سر گذاشته ايد، به پيک نيک و اجتماعات مردمی رفته ايد، و هر نوع خوراکی ای که شايد من و مادرتان نبايد اجازه می داده ايم خورده ايد. اما می دانم که هميشه هم برای شما و مادرتان آسان نبوده است، و هرچه قدر هم که برای سگ جديدتان هيجان زده هستيد، جبران تمام زمانی که از هم جدا بوده ايم را نخواهد کرد. می دانم که در اين دو سال چيزهای بسياری را از دست داده ام، و امروز می خواهم به شما کمی بيشتر در اين باره بگويم که چرا تصميم گرفتم خانواده مان را راهی اين سفر کنم.
چقدر سريع اين هفتهها و ماهها ميآيند و ميروند. دي هم تمام شد........
آدم بعضي وقتها ترس ورش ميداره.

لورل و هاردي در پيري
در جمهوری اسلامی، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی میگردد.
از این رو فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.

خيلي برايم جالب بود كه ما به راحتي آب خوردن ميتونيم تو ردههاي اول مخربترين كشورهاي دنيا باشيم. بدون اينكه بخواهيم تلاشي در اين مورد انجام بديم.
پيش خودم فكر كردم كه ما هم يك جورهايي همين جور هستيم چون سالهاست كه توي اين دنياي بزرگ منزوي شدهايم و اگر يكي هم بر حسب اتفاق از اين دور و ورها رد بشه فوري بهش سنگ پرت ميكنيم !

آدم ياد مراحل آخر بازيهاي كامپيوتري می افتد كه هر لحظه ممكنه Game over شود!
سكانس اول: هوا گرم است و ترافيك بدجوري به هم گره خورده و ماشينها از همه طرف آمده اند وسط چهارراه. مردم كلافه هم هي بوق ميزنند و منتظرند پليس سر چهار راه كاري كند تا گره باز شود.
سكانس دوم: آقاي پليس وسط چهار راه در حالیکه كمی كلاهش را بالا داده هاج و واج به خیل ماشينها نگاه ميكند.
سكانس سوم: ناگهان آقای پلیس از جای خود به سرعت حرکت کرده و از لابلاي ماشينها به سختی خود را به یک پرادوي سفيد ميرساند.
سكانس چهارم: بعد از يك ربع معطلی بالاخره ترافیک چند متر حرکت کرده و من می توانم آقای پلیس و راننده داخل پرادو را ببینم.
آقای پلیس با لبخندی ملیح در حال توجیه نمودن دختر جوان و خوش سیما در خصوص فواید بستن كمربند ايمني هنگام رانندگی است.!!!٬٫¤٪٫×٪